تبليغاتX
نهج البلاغة بهترین کتاب برای نجات بشر

منافقان در نهج البلاغه

مخالفت اصلى منافقان، با حاكم اسلامى است و اولين جريان نفاق بعد از پيامبر، بلافاصله پس از رحلت ايشان و در سقيفه شكل گرفت. سخن پيامبر را به فراموشى سپردند و 25 سال حضرت على را خانه نشين كردند. و بعد از 25 سال باز به سراغ حضرت آمدند و با اصرار با او بيعت كردند ولى اندكى نگذشت كه سر ناسازگارى گذاشتند، عدالت على(ع) بر آنها سخت آمد و به بهانه‏هاى واهى و براى رسيدن عده‏اى به خلافت در طول 5 سال، سه جنگ را بر آن حضرت تحميل كردند و عجيب آنكه در هر سه جنگ، مسلمانان با يكديگر رودررو شدند. با نگاهى به كتاب گرانقدر نهج‏البلاغه، وضعيت نفاق و خون دل خوردن مولاى متقيان از منافقان بدانديش و ساده دلان كج‏انديش روشن‏تر مي‏شود .

حضرت على (ع) در خطبه معروف شقشقيه كه در نخستين روزهاى خلافت ايراد فرمودند، مي‏فرمايند: «هان بخدا سوگند فلان جامه خلافت را پوشيد و مي‏دانست خلافت جز من را نشايد...، شگفتا كسى كه در زندگى مي‏خواست خلافت را واگذارد، چون اجلش رسيد كوشيد آنرا به عقد ديگرى درآورد...من آن مدت دراز را با شكيبايى به سر بردم، رنج ديدم و خون دل خوردم. چون زندگانى او به سرآمد گروهى را نامزد كرد و مرا در جمله آنان درآورد. خدا را چه شورائى، من از نخستين چه كم داشتم كه مرا در پايه او نپنداشتند و در صف اينان داشتند....اين دوخت و آن بريد تا سومين به مقصود رسيد و همچون چارپا بتاخت».(1)
در اين خطبه حضرت با اشاره به جريان غصب خلافت، به حق خود اشاره مي‏فرمايند و در ادامه تأكيد مي‏فرمايند كه «بخدايى كه دانه را كفيد و جان را آفريد، اگر اين بيعت كنندگان نبودند و ياران حجت بر من تمام نمي‏كردند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار را برنتابند و به يارى گرسنگان ستمديده بشتابند، رشته اين كار را از دست مي‏گذاشتم و پايانش را چون آغازش مي‏انگاشتم و چون گذشته، خود را به كنارى مي‏داشتم و مي‏ديديد كه دنياى شما را به چيزى نمي‏شمارم و حكومت را پشيزى ارزش نمي‏گذارم» و به اين ترتيب هدف خود از پذيرش خلافت را بيان مي‏نمايند .
آن حضرت در خطبه 210 به وجود جريان نفاق اشاره كرده و مي‏فرمايند: «(منافقان) پس از رسول خدا بر جاى ماندند و با دروغ و تهمت به پيشوايان گمراهى و دعوت كنندگان به آتش نزديكى جستند .»
امام (ع) در خطبه 26 شرايط قبل از خلافت را اينگونه ترسيم مي‏فرمايد: «نگريستم و ديدم مرا يارى نيست و جز كسانم مددكارى نيست، دريغ آمدم كه آنان دست به ياريم گشايند، مباداكه به كام مرگ درآيند. ناچار خار غم در ديده شكسته، نفس در سينه و گلو بسته، از حق خود چشم پوشيدم و شربت تلخكامى، نوشيدم». آن حضرت حتى بيعت مردم را اينگونه توصيف مي‏كند: «بيعت شما با من، بى انديشه و تدبير نبود و كار من و شما يكسان نيست. من شما را براى خدا مي‏خواهم و شما مرا براى خود مي‏خواهيد.»(2) همين مردمند، كه اندكى بعد حضرت آنها را شماتت نموده و مي‏فرمايد:«امروز مردم از ستم حاكمان خود مي‏ترسند و من از ستم رعيت خويش. خواستم تا براى جهاد بيرون شويد در خانه خزيديد. سخن حق را به گوش شما خواندم، نشنيديد، آشكارا و نهان خواندم، پاسخ نگفتيد، اندرزتان دادم نپذيرفتيد»(3) . اين مردم دورو كار را به جايى مي‏رسانند كه حضرت درباره شان مي‏فرمايد: «به خدا دوست داشتم. خدا ميان من و شما جدايى اندازد و مرا بدان كه از شما به من سزاوارتر است ملحق سازد.»(4)
در جاى ديگر، در شماتت اين مردم مي‏فرمايد: «شما كجا آتش كارزار توانيد افروخت تفو بر شما كه از زيادى آزارتان سينه‏ام سوخت، روزى به آواز بلندتان خوانم و روز ديگر در گوشتان سخن مي‏رانم، نه آزادگان راستينيد هنگام خواندنتان به آواز، نه برادران يكرنگ در نگهدارى راز»(5) و نيز مي‏فرمايد: «گرفتار كسانى شده‏ام كه چون امر مي‏كنم فرمان نمي‏برند و چون مي‏خوانم پاسخ نمي‏دهند. اى ناكسان! براى چه در انتظاريد و چرا براى يارى دين خدا گامى برنمي‏داريد. دينى كو كه فراهمتان آورد؟ غيرتى كو تا شما را به غضب درآورد فرياد مي‏زنم و يارى مي‏جويم، نه سخنم مي‏شنويد، نه فرمانم را مي‏بريد.»(6)
در خطبه جهاد نيز حضرت على(ع) شديدترين سخنان را خطاب به مردمى كه خصوصيات منافقان درباره آنها صادق است،مي‏فرمايد : « شگفتا، به خدا كه هماهنگى اين مردم، در باطل خويش و پراكندگى شما در حق، دل را مي‏ميراند و اندوه را تازه مي‏گرداند، زشت باديد و از اندوه بيرون نياييد كه آماج تير بلائيد. بر شما غارت مي‏برند و ننگى نداريد. با شما پيكار مي‏كنند و به جنگى دست نمي‏گشائيد. خدا را نافرمانى مي‏كنيد و خشنودى مي‏نمائيد. اگر در تابستان شما را بخوانم، گوئيد، هوا سخت گرم است، مهلتى ده تا گرما كمتر شود. اگر در زمستان فرمان دهم، گوئيد: سخت سرد است مهلتى ده تا سرما از بلاد ما دور شود. شما كه از گرما و سرما چنين مي‏گريزيد با شمشير آخته كجا مي‏ستيزيد؟ اى نه مردان به صورت مرد، اى كم خردان نازپرورد، كاش شما را نديده بودم و نمي‏شناختم كه به خدا، پايان اين آشنايى ندامت بود و دستاورد آن اندوه و حسرت. خدايتان بميراناد! كه دلم از دست شما پرخون است و سينه‏ام مالامال خشم شما مردم دون كه پياپى جرعه اندوه به كامم مي‏ريزيد و با نافرمانى و فروگذارى جانبم، كار را در هم مي‏آميزيد.»(7)
امام(ع ) در نامه به عبداللّه ابن عباس پس از كشته شدن محمد ابن ابي‏بكر چنين مي‏فرمايد: «از خدا مي‏خواهم به زودى مرا از دستشان برهاند، به خدا اگر آرزوى شهادتم به هنگام رويارويى با دشمن نبود و دل نهادنم بر مرگ خويش نمي‏نمود، دوست داشتم يك روز با اينان به سر نبرم و هرگز ديدارشان نكنم.»(8)
آن حضرت خطبه‏اى مي‏خواندند. اشعث ابن قيس بر حرفى خرده گرفت و گفت اين سخن به زيان تواست. امام فرمودند: «تو را كه آگاهانيد كه سود من كدام است و زيان من كدام. عليك لعنة اللّه و لعنة اللّاعنين. اى متكبر متكبر زاده و اى منافق كافرزاده، يكبار در عهد كفر اسير گشتى و بار ديگر در حكومت اسلام به اسيرى در آمدى و هر دوبار نه مال تو، تو را سودى بخشيد و نه تبارت به فرياد رسيد.»(9)
طلحه و زبير از اين كه حضرت على با ايشان مشورت نمي‏كرد ناخشنود شدند، آن حضرت فرمود: «به خدا كه مرا به خلافت رغبتى نبود و به حكومت حاجتى نه، ليكن شما مرا بدان واداشتيد و آن وظيفه را برعهده‏ام گذاشتيد، چون كار حكومت به من رسيد، به كتاب خدا و آن‏چه براى ما مقدر نموده و ما را به حكم كردن بدان امر فرموده نگريستم و از آن پيروى كردم و به سنتى كه رسول خدا (ص) نهاده است و پى آن رفتم. نيازى نداشتم تا در اين‏باره از شما و جز شما نظر خواهم و حكمى پيش نيامد كه آنرا ندانم تا با شما و برادران مسلمانم مشورت رانم. اگر چنين بود مي‏نماياندم و از شما و جز شما روى نمي‏گرداندم.»(10)
پس از آنكه طلحه و زبير جنگ جمل را برافروختند. حضرت درباره اين جنگ فرمود: «پشت و روى اين كار را نگريستم و ديدم جز اين راهى نيست كه جنگ با آنان را كيش پيش گيرم، يا آنچه را محمد (ص) آورده است نپذيرم. پس پيكار را از تحمل كيفر آسانتر ديدم و رنج اين جهان را بر كيفر آن جهان برگزيدم.»(11)
حضرت على در آغاز نبرد به ياران خود فرمود: «به خدايى كه دانه را كفيد و جاندار را آفريد آنها اسلام را نپذيرفتند، بلكه از بيم، تسليم شدند و كفر خود را نهفتند، چون يارانى بيابند كفر را آشكار كنند.»(12)
آن حضرت در ذكر اصحاب جمل فرمودند: «بخدا اگر از مسلمانان جز يك تن را از روى عمد و بى آنكه او را جرمى باشد نكشته بودند، كشتن همه آن لشكر بر من روا بود. چه حاضر بودند و انكار نمودند و بدست و زبان به دفاع برنخاستند تا چه رسد بدانكه آنان از مسلمانان كشتند.»(13) و آنگاه كه جنگ جمل پايان يافت. امام(ع) فرمود: «اما بعد، اى مردم، من فتنه را نشاندم و كسى جز من دليرى اين كار را نداشت. از آن پس كه موج تاريكى آن برخاسته بود و گزند همه جا را فرا گرفته بود.»(14)
اما با پايان يافتن جنگ جمل، جريانات نفاق پايان نيافت و بعد از آن معاويه به عنوان سردمدار آن شروع به كارشكنى با حضرت على كرد . سپاهيان معاويه بر شهرها مي‏تاختند و يكى از آنان به نام بسر به يمن لشكر كشيد. آن حضرت مردم را ملامت كرده و فرمود: «شنيده‏ام بسر به يمن درآمده است. به خدا مي‏بينم كه اين مردم به زودى بر شما چيره مي‏شوند كه آنان بر باطل خود فراهمند و شما در حقّ خود پراكنده، شما امام خود را در حق نافرمانى مي‏كنيد و آنان در باطل پيرو امام خويش، آنان با حاكم خود كار به امانت مي‏كنند و شما كار به خيانت. آنان در شهرهاى خود درستكارند و شما فاسد و بدكاره...خدايا، اينان از من خسته‏اند و من از آنان خسته، آنان از من به ستوه‏اند و من از آنان دلشكسته، پس بهتر از آنان را مونس من دار و بدتر از مرا بر آنان بگمار».(15)مردم كوفه كار را به جايى مي‏رسانند كه حضرت على اينچنين از دست آنها خسته است .
حضرت على(ع) در نامه به معاويه به كفر آنان اشاره كرده و مي‏فرمايد: «اما بعد، چنانكه يادآور شدى ما و شما دوست بوديم و هم پيوند، اما ديروز ميان ما و شما جدايى افكند، ما ايمان آورديم و شما به كفر گرائيديد، و امروز ما استواريم و شما دسختوش آزمايش گرديديد.»(16)و همچنين مي‏فرمايد: «مي‏بينم كه چون جنگ دندان به تو فروبرد به فرياد آيى و چون شتران كه از سنگينى بار بنالد ناله نمايى و مي‏بينم لشكريانت با ناشكيبايى از ضربتهاى دمادم و بلاهاى سخت و برخاك افتادن درپي‏هم. مرا به كتاب خدا بخوانند در حالى كه كافرند و در انكار و يا بيعت كرده‏اند و از بيعت دست بردار.»(17)
امام على(ع) بر جنگ با سپاهيان بصره تأكيد داشت و فرمود: «به خدا كه من در آن صف بيكار بودم تا (سپاه جاهليت) درماند و به يكباره روى برگرداند. نه ناتوان بودم و نه ترسان امروز هم من همانم و آنان همان. باطل را مي‏شكافتم تا حق از كنار آن به درآيد. مرا با قريش چه‏كار؟ به خدا سوگند آن روز كه كافر بودند با آنان پيكار كردم و اكنون كه فريب خورده‏اند نيز آماده كارزارم، من ديروز هماورد آنان بودم و امروز هم پاى پس نمي‏گذارم».(18)
حضرت على(ع) در نامه 29 خطاب به مردم بصره مى فرمايد: «اگر كارهاى ناروا و نادرست و انديشه‏هاى نابخردانه سست، شما را وادارد كه راه جدايى در پيش گيريد و طاعت مرا نپذيريد، بدانيد كه من آماده به كار شمايم و به يك لحظه سروقت شما مي‏آيم. اگر مرا از آمدن به سوى خود ناچار سازيد چنان جنگى آغاز كنم كه جنگ جمل برابر آن بازى كودكانه باشد .»
آن حضرت براى دعوت مردم به پيكار با شاميان و سپاه معاويه خطبه‏اى ايراد فرمود: «نفرين بر شما! كه از سرزنشتان به ستوه آمدم، آيا به زندگانى اين جهان به جاى زندگانى جاودان خرسنديد و خوارى را بهتر از سالارى مي‏پسنديد. هرگاه شما را به جهاد با دشمنان مي‏خوانم، چشمانتان در كاسه مي‏گردد كه گويى به گرداب مرگ اندريد، يا در فراموشى و مستى به سر مي‏بريد، در پاسخ سخنانم در مي‏مانيد و حيران و سرگردانيد. گوئى ديو در دلتان جاى گرفته و ديوانه‏ايد، نمي‏دانيد و از خود بيگانه‏ايد. من ديگر هيچگاه به شما اطمينان ندارم و شما را پشتوانه خود نينگارم.»(19)
آنگاه كه ياران امام به او گفتند كه ساز جنگ با معاويه را آماده فرما، او فرمود: «من اين كار را نيك سنجيدم و درون و برون آن را ژرف ديدم، بايد جنگيد يا به كفر گرائيد.»(20)
امام (ع) در مذمت جنگ نكردن با سپاهيان شام فرمود: «خدايتان خوارگرداند و بهره‏تان را اندك و بى مقدار، به شناختن باطل بيش از شناخت حق آگاهى داريد و چنانكه حق را پايمال مي‏كنيد، گامى در نابودى باطل نمي‏گذاريد.»(21)
امام على(ع) در جنگ با سپاه معاويه ترديدى نداشت و سعى در از بين بردن ترديد ديگران داشت، آن حضرت در يكى از روزهاى جنگ صفين فرمود: «خود را خرم و سرخوش داريد و با آسانى و سبك جانى بسوى مرگ گام برداريد. اين لشكر انبوه و اين خيمه‏هاى طناب افكنده را هدف حمله خود سازيد. به قلب آن حمله بريد و از كارش بيندازيد كه شيطان در چين و شكن آن، خانه گرفته است... پس استوار باشيد و پايدار، تا حق براى شما روشن و پديدار گردد.»(22)
آنگاه كه فتنه خوارج پديدار گرديد. آن حضرت به آنان فرمود: «سنگ بلا بر سرتان ببارد. چنانكه نشانى از شما باقى نگذارد. پس از ايمان به خدا و جهاد در ركاب رسولش به كفر خود گواه باشم؟ اگر چنين كنم گمراه باشم و در رستگارى بيراه. كنون گمراهى را راهنماى خويش و راه گذشته را پيش گيريد همانا پس از من همگيتان خواريد و طعمه شمشير مردم ستمكار.»(23) و چون خوارج كشته شدند. عدّه‏اى گفتند اى اميرمؤمنان همگى كشته شدند ولى آن حضرت فرمود: «هرگز به خدا كه نطفه هانيد در پشتهاى مردان و رحم مادران، هرگاه مهترى از آنان سربرآرد از پايش دراندازند.»(24) .
... و در سحرگاه روزى كه كه حضرت ضربت خوردند فرمودند: «حالى كه نشسته بودم خوابم در ربود، پس رسول خدا بر من گذر فرمود. گفتم اى فرستاده خدا، از امت تو چه‏ها ديدم و از دشمنى آنان چه كشيدم. فرمود: آنها را نفرين كن. گفتم : « خدا بهتر از آنان نصيب من كناد و بدتر از مرا بر آنان گمارد.»(25)
و اين بودند مردم كوفه و منافقان زمان حضرت على و بايد گفت: «ما اهل كوفه نيستيم، على تنها بماند ».

پي‏نوشت‏ها :
1. نهج البلاغه، خطبه 3 .
2. همان، خطبه 136 .
3. همان، خطبه 97 .
4. همان، خطبه 116 .
5. همان، خطبه 125 .
6. همان، خطبه 39 .
7. همان، خطبه 27.
8. همان، نامه 35 .
9. همان، خطبه 19 .
10. همان، خطبه 205 .
11. همان، نامه 54 .
12. همان، نامه 16 .
13. همان، خطبه 172 .
14. همان، خطبه 92.
15. همان، خطبه 25 .
16. همان، نامه 64 .
17. همان، نامه 10 .
18. همان، خطبه 33 .
19. همان، خطبه 34 .
20. همان، خطبه 43 .
21. همان، خطبه 69.
22. همان، خطبه 66 .
23. همان، خطبه 58 .
24. همان، خطبه 60 .
25. همان، خطبه 70 .
به نقل از سایت نهج البلاغه
http://www.balaghah.net

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 14:4  توسط | 

نقشه‌ی 25 گنج بزرگ دنیا

كلید

امام صادق كسی است كه خود به این گنجها دست یافته است.  پس آدرسهایش همه درست است.

با دقت، پایت را جای پای امام بگذار و برو تا تو هم برسی.

بسم الله:

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.

2- و طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة:و تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گیری (مثبت و سازنده) یافتم.

3- و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدا تعالی و رسالت حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) یافتم.

4- و طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی العمل لله تعالی: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.

5- و طلبتُ حب الموت، فوجدته فی تقدیم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم.

 

برگ عیشی به گور خویش فرست        كس نیارد ز پس، تو پیش فرست

 

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترك المعصیة: و شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه یافتم.

7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش: و رقت (نرمی) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.

8- و طلبت نور القلب، فوجدته فی التفكر و البكأ: و روشنی قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.

9- و طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة: و (آسانی) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.

10- و طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاة اللیل:و روشنی رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.

11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الكسب للعیال: و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.

12- و طلبت حب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی:و دوستی خدای تعالی را جستجو كردم، پس آن را در دشمنی با گنهكاران یافتم.

13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله: و سروری و بزرگی را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.

14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال: و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمی ثروت یافتم.

15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر:و كارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكیبایی یافتم.

16- و طلبت الشرف، فوجدته فی العلم: و بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.

17- و طلبت العبادة فوجدتها فی الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزكار یافتم .

18- و طلبت الراحة، فوجدتها فی الزهد:و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم.

19- و طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع: برتری و بزرگواری را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنی یافتم.

20- و طلبت العز، فوجدته فی الصدق: و عزت (ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم.

21- و طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم: و نرمی و فروتنی را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم.

22- و طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة: و توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.

 

قناعت توانگر كند مرد را          خبر كن حریص جهانگرد را

 

23- و طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن: و آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.

24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فی حسن الخلق: و همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم.

25- و طلبت رضی الله، فوجدته فی برّ الوالدین: و خوشنودی خدا تعالی را جستجو نمودم، پس آن را در نیكی به پدر و مادر یافتم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 13:43  توسط | 

ط­ط§ظ„ط§ ط¨ط§ط²ظ… ط¬ظٹط¨ ط§ط³ط±ط§ط¦ظٹظ„ظٹ ظ‡ط§ ط±ظˆ ظ¾ط± ظ…ظٹع©ظ†ظٹطں

 

 

n00012304-r-b-004.jpg

 

child-and-mother-2.jpg

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 13:35  توسط | 
 

 

تحريفات معنوي به مراتب خطرناك‌تر از تحريفات

لفظي است

استاد مصطفي دلشاد تهراني در دومين شب از سلسله نشست‌هاي مجمع ديني احياي فضيلت كه به مناسبت ايام محرم در دبيرستان زهره تهراني برگزار مي‌شد، طي سخناني با موضوع «تحريف‌شناسي كربلا و عاشورا» تصريح كرد:« از مهم‌ترين مسايلي كه بايد به آن توجه كرد، منقولات واقعه‌ي كربلا است و تا زماني كه تكليف منقولات را روشن نكنيم حركات بعدي ما در زمينه‌ي شناخت اين واقعه ابتر است و احتمال دارد كه از بيخ و بن خراب باشد. نمي‌توان در مورد حادثه‌اي تحليل داد؛ درحالي كه نفهميد كجاي آن صحيح است و كجاي آن غلط.»

وي با بيان اين‌كه در تحريف‌شناسي بايد به دو موضوع مفهوم‌شناسي و مصداق‌شناسي توجه شود، افزود:« دو راه به عنوان راه‌هاي مشهور در زمينه‌ي مصداق‌شناسي تحريف كربلا وجود دارد؛ اول آن‌كه يك بار ابتدا تا انتهاي ماجرا را با مقدمات و موخرات دنبال كنيم. يعني اين حادثه را از نيمه‌ي رجب سال 60 هجري تا نيمه‌ي صفر سال 61 و سخنراني نيمه تمام امام سجاد (ع) را مورد بررسي قرار دهيم و قدم به قدم مسايل تاريخي را نقد كنيم.»

اين مدرس دانشگاه ادامه داد:« حجم اطلاعات تاريخي ما در اين زمينه به مقاتل اوليه‌اي برمي‌گردد مانند مقتل ابي مخنف در تاريخ طبري، كتابي كه به قطر يك سانتيمتر است اما به قرن 13 كه مي‌رسيم بزرگاني مانند ملا آقا دربندي كتابي به نام اسرالشهادت در سه جلد مي‌نويسد كه هركدام 800 صفحه دارد. چگونه ممكن است چنين اتفاقي بيافتد؟ لذا بايد اين مساله مورد بررسي قرار گيرد.»

دلشاد تهراني، راه دوم مصداق‌شناسي در بحث تحريف را نمودارسازي و تحقيق از برش‌هايي از واقعه‌ي كربلا عنوان كرد و گفت:« در بحث مفهوم‌شناسي تحريف، ابتدا بايد معناي تحريف را بررسي كنيم. يكي از معاني تحريف، زير و رو كردن است كه مقصود از تحريف در تاريخ كربلا همين معناست. يكي از تقسيم‌بندي‌هاي اعتباري تحريف،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 10:29  توسط | 
 

نوشته‌اي مهم از عضو شوراي عالي مجمع:ايران، پس از رهبري آيت‌الله خامنه‌اي
 
دكتر علي‌اكبر ولايتي، عضو شوراي عالي مجمع جهاني اهل‌بيت (ع) و مشاور مقام معظم رهبري در امور بين‌الملل، با نگارش مقاله‌اي كه بطور همزمان در روزنامه‌هاي ليبراسيون فرانسه، لوتام سوييس و ريپابليكاي ايتاليا منتشر شده است، به تشريح ديدگاههاي كلان رهبر معظم انقلاب اسلامي درعرصه مسايل بين‌المللي و سياست خارجي پرداخت.
متن اين مقاله كه با نام «ايران چه مي‌خواهد؟ ـ ديپلماسي ايران، 19سال پس از رهبري آيت الله خامنه‌اي» و به عنوان نظر شخصي دكتر ولايتي منتشر شده، به اين شرح است:


 يک طرف اروپايي، اخيراً از من سوال نمود که ايران را چه کسي رهبري مي‌کند؟ جواب روشن است، اگر مسئله مربوط به مسائل راهبردي است، رهبر که بنا بر قانون اساسي اختيارات دارد، تصميم‌گير نهايي در آخرين مرحله است.
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، رهبر را مرجع نهايي تصميمات کلان در حوزه سياست خارجي برشمرده است. منتخبان مردم که قانون اساسي پس از انقلاب اسلامي سال 1979 را تدوين نمودند، نقشي را براي رهبري تعريف نمودند تا رهبر به دور از تعلقات قواي مستقل سه گانه کشور بتواند با بهره گيري از ابزارهاي مشورتي متعدد، تصميمات اساسي و راهبردي را در حوزه ديپلماسي اتخاذ نمايد. با اين درک، فرصت مطالعه در تصميمات کلان دوران آيت‌الله خامنه‌اي طي 19 سال اخير که ايشان به عنوان رهبر برگزيده شده‌اند، امکان مناسبي را ايجاد مي‌کند تا در قضاوت نسبت به گذشته و پيش بيني نسبت به آينده واقع بينانه‌تر بينديشيم.
از نظر من، عليرغم اين وسعت دامنه اختيارات رهبري که با راي مستقيم مردم به قانون اساسي مورد تائيد قرار گرفته است، رهبري ايران تنها در موارد بسيار مهم و حساس دخالت مستقيم مي‌كنند. دليل اين استفاده محدود از اختيارات چنين است که ايشان انتظار دارند مسئولين رده‌هاي ديگر کشور، خود بتوانند بر مشکلات فائق آيند تا در مسير شكل گيري و نهادينه شدن نظام جمهوري اسلامي، رويه‌هاي جديد و برگرفته از آراي جمهور ايجاد شود. فراموش نبايد نمود الگوي جمهوري در ايران جوان و نسبت به تاريخ نظام‌هاي سلطنتي و ديکتاتوري چند هزار ساله، کم تجربه است.
طي اين سالها، رهبري ايران چه در دوره امام خميني(ره) و چه در عهد آيت‌الله خامنه‌اي، توجه و رويکرد به تعامل با کشورها و جامعه جهاني را به عنوان يکي از اصول ديپلماسي ايران تثبيت نموده است. به باور ايشان تماس و تبادل با كشورهاي ديگر در صحنه بين المللي صرفنظر از مذاکرات و امور جاري دستگاههاي اداري دولتهاي پس از انقلاب، ضرورتي براي دفاع از هويت و اصالت انقلاب اسلامي و كيان جمهوري اسلامي ايران بوده و هست. پذيرش هيئت سران کشورهاي عضو سازمان کنفرانس اسلامي، ارسال نامه براي گورباچف و دريافت پاسخ آن توسط امام خميني(ره) يا ارسال پيام آيت الله خامنه‌اي براي پادشاه عربستان، يا رهبري سوريه و روسيه و يا پذيرش و ملاقات با رهبران و سران بسياري از كشورهاي جهان نمونه‌هاي جدي اين حضور سياسي و قانوني رهبر ايران در عرصه ديپلماسي کشور است.
در تمام اين دوران، رهبري ايران، به حقِ حاکميت کشورها و عدم تعرض و تهاجم به مرزهاي ديگران، به عنوان راهي براي حفظ صلح جهاني اعتقاد داشته است. به باور من، اين اعتقاد نه تنها از سر وظايف رهبري بلکه متاثر از شخصيت و باور عميق شخصي آيت الله خامنه‌اي بوده است. اعتقادي که فقط حاصل مباحث تئوريک و آکادميک نبوده، بلکه در جريان تجاوز صدام به ايران، ايشان آن را طي حضور در مناطق عملياتي دفاعي و در کنار مدافعان کشور نيز تجربه كردند. در کنار اين، شخصيت آزاد انديش كه انگيزه دفاع از مظلومان براي ايجاد يک جهان عاري از خشونت، که زمينه حفظ صلح است را نيز فراهم مي‌كند، سبب شده ايشان هيچگاه در دوران رهبري، موضوع فلسطين و حقوق مردم آن سرزمين را به فراموشي نسپارند و با شجاعت به ارائه نظرات خود در اين زمينه بپردازند. باور عميق ايشان، يک انتخاب دمکراتيک براي تعيين حق سرنوشت سياسي همه مردم اصلي فلسطين است که امروز در اين منطقه حضور دارند، انتخابي که اگر همه اعم از مسلمان، يهودي و مسيحي در آن آزادانه مشارکت کنند، نتيجه اش مورد احترام و پذيرش خواهد بود.
گفت‌وگو با حفظ احترام به حقوق طرف مقابل و بر اساس حسن نيت، رويه مذاکراتي ايشان در تمام تماس‌ها و ملاقاتهايي بوده که طي اين 19 سال با رهبران دنيا داشته‌اند. در اين گفت‌وگوها فقط جايگاه سياسي رئيس يک قدرت بزرگ چون روسيه يا موقعيت اجتماعي يک رهبر مردمي چون سيد حسن نصر الله ملاک قضاوت ايشان نبوده، بلکه عضويت يکسان همه دولتها و مقبوليت اجتماعي همه رهبران سياسي و وظيفه حفظ صلح جهاني است که سبب شده تا ايشان به دور از تشريفات مرسوم پذيراي آنها باشند.
در تمام اين تماسها، اصل مورد توجه ايشان مسئوليت ايران در برابر مسائل جهاني و منطقه‌اي است.کشور ما در کانون بحرانهاي بزرگ بين المللي بوده و هست. همسايگي با صدام يا طالبان، به همان اندازه حضور ناوگان و ارتشهاي بيگانه در کشورهاي همسايه، دشوار و آزار دهنده بوده است. طي اين سالها، تحولات مهم و جنگ‌هاي بزرگي در پيرامون ايران روي داد.حمله صدام به ايران و سپس کويت، واکنش نيروهاي ائتلاف در برابر اشغال کويت توسط صدام، فروپاشي شوروي، اشغال شمال عراق توسط ترکيه، ظهور طالبان و بروز حادثه 11 سپتامبر، جنگ داخلي در تاجيکستان يا جنگ مذهبي در قره باغ، اشغال سرزمينهاي لبناني توسط ارتش اسرائيل و جنگ امريکا عليه طالبان و صدام، تنها تهديداتِ متوجه ما نبود. تروريسم، مواد مخدر، برخورد دوگانه غرب با انقلاب ايران، فشارهاي اقتصادي و ضرورت‌هاي توسعه‌اي براي جامعه تحصيلکرده و جوان ايران در منطقه‌اي خاص و با تاريخ و هويتي ديرپا بُعد ديگر اين تهديدات و حساسيت‌هاي کنوني است.
با اين همه، رهبري ايران در اين 19 سال بحراني، در مسير هدايت کشور و حفظ انقلاب، توانستند جلوه‌هايي از شخصيت شجاع، مصمم و مسئول خود را نشان دهند. عملکرد ايشان در جهت ارتقا و تثبيت نقش منطقه‌اي و جهاني ايران نيز نشان داده که ايشان با مسئوليت پذيري، ايران را به شريکي موثر در امنيت منطقه‌اي و جهاني مبدل ساخته و به ادامه اين نقش نيز وفادار هستند. نيرو و پشتوانه ايشان براي هدايت اين کشور حمايتها و مشارکت‌هاي مردمي است، عاملي که ايران را نسبت به همسايگان اتمي اش به لحاظ دغدغه‌هاي امنيتي متمايز مي‌کند. از نظر ايشان توان تسليحاتي، امنيت را به ارمغان نمي‌آورد، چرا که تجربه برخي از کشورهاي واجد توان تسليحاتيِ حتي اتمي، نشان داده است كه اين تسليحات جبران فقدان مشروعيت سياسي و اجتماعي آنها را نمي‌كند.
با توجه به اهميت سرنوشت ايران، رهبري ايران دربرابر چالش‌هاي اقتصادي و توسعه‌اي براي نسل‌هاي آينده، و حفظ توان و دانش بومي کشور مسئولانه عمل مي‌کنند. در اين مسير، توانايي و دانش هسته‌اي صلح آميز کنوني کشور بايد به عنوان ميراث نسل انقلاب براي آيندگان به عنوان يک دستآورد ملي و با اهداف صلح آميز تضمين شده، باقي بماند. پويايي (بالندگي) چنين آرماني در قالب مشارکت جمعي با احترام به ضوابط بين المللي است که ايران آنها را پذيرفته (معاهده عدم اشاعه) و بر اساس آن تکاليف، از حقوقي نيز برخوردار است، تا به اين وسيله دغدغه‌هاي مشترک ايران و ديگران پايان پذيرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 10:9  توسط | 

 

 

ختم قرآن در روز جمعه 13 دي ماه به نيت آزادسازي غزه 

 

امام حسین (ع) فرموده اند :" هرکس صدای فریاد مظلومی را بشنود و به داد او نرسد مسلمان نیست."

 

 

ختم قرآن در روز جمعه 13 دي ماه به نيت آزادسازي غزه، هر فرد يك حزب به همراه ترجمه فارسي.

برای ثبت نام در این دوره ختم قرآن به سایت http://www.MonadieRahmat.com مراجعه فرمائید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 14:49  توسط | 
نحوه به شهادت رسیدن حضرت علی اصغر(ع) در تاریخ به گونه ای وارونه به دست مارسیده ولی این مقاله بر آن شده تا صحیح آن را بهتر نمایش دهد البته این عبارات برای مداحان روز عاشورا خیلی بهتر و خواندنی تر است چون روضه هایی که الان خوانده میشود توسط این عزیزان با تاریخ و منقولات تاریخ متناسب نیست.

 

نقد و بررسی مقتل حضرت علی اصغر (علیه السلام) در کتاب شریف نفس‌المهموم

 مؤلف: علی ملاکاظمی

  مقدمه

همان‌طور که می‌دانیم جریان شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) و اصحاب آن حضرت جریانی است که شاید کمتر از یک نیم‌روز اتفاق افتاده باشد، ولیکن تاکنون دربارۀ آن سخنان بسیاری گفته شده است که بسیاری از آنها در واقعیت ریشه ندارد؛ برخی با عقل سلیم تشخیص داده می‌شود و برخی نیاز به تأمل و تحقیق دارد. از قرن دوم به این طرف نیز کار مقتل‌نویسی به انحای گوناگون در میان مسلمانان رایج گشته است و متأسفانه قدیمی‌ترین نسخۀ مقتل، که از ابی‌مخنف ازدی است و او با یک واسطه جریان را نقل می‌کند، اکنون در دسترس ما نیست و تنها راه دسترسی به آن تاریخ طبری است. علاوه بر ابی‌مخنف کسانی چون هشام بن محمد کلبی و دیگر شاگردان ابی‌مخنف نیز به این کار دست یازیدند و تا قرون حاضر نیز این کار پیش رفته است، اما نکتۀ جالب توجه این است که بسیاری از این کتب در برخی موارد اختلافات واضح و روشنی دارند و امر را گاهی بر ما مشتبه می‌کنند. در کارهایی که در قرون متأخر در این زمینه صورت گرفته تنها اقوال منابع متقدم جمع‌آوری شده است و یک مقتل جامع که محل آرای مختلف از منابع مختلف است با عنوان نفس المهموم ارائه ارائه شده است، اما تاکنون اثری که مواردی را که در تاریخ عاشورا بسیار مورد تحریف لفظی قرار گرفته استخراج کرده و به گونه‌ای تاریخی ـ روایی مشکل اختلاف آرای را حل کرده و قولِ به واقع نزدیک‌تر را از دل تاریخ بیرون آورده باشد انجام شده است. در باب تحریفات لفظی نیز باید گفت که برخی تحریفات لفظی هست، که شاید زیاد اهمیت نداشته باشد و ضربه‌ای جدی به نهضت عاشورا نزد؛ مانند اینکه مادر حضرت علی‌اکبر در کربلا بوده است یا خیر؟ اما برخی تحریفات می‌تواند یک قول جریان نهضت حسینی را خدشه‌دار کند؛ به ویژه اگر بسیار بد نیز بیان شود؛ مانند اینکه در باب شهادت علی‌اصغر حضرت طفل را بر روی دستان مقابل لشکر بلند کرد و فرمود: «تو را به خدا به این طفل آب دهید.» و امثال اینها. در این مقاله قصد ما این است که علاوه بر افکندن نگاهی موشکافانه بر نظرات و آرای شیخ عباس قمی (رحمة اللـه علیه) و بیان نکات لازم بتوانیم این مسئله را که بر روی مقاتل نیز می‌توان کاری علمی انجام داد و بساط تحریفات لفظی را، که نشأت‌گرفته از همین اختلاف اقوال است، جمع کرد اثبات کنیم. به عنوان نمونه جریان حضرت علی‌اصغر را انتخاب کردیم و پس از نقد و بررسی کلام شیخ عباس (رحمة اللـه علیه) در این کتاب و در این باب کاری را که ایشان این انجام نداده است انجام دادیم. در این مقاله همچنین برخی فرضیه‌ها اثبات شده است؛ به عنوان مثال این فرضیه که «علت اینکه برخی منابع ذکری از این طفل و شهادت او به میان نیاورده‌اند وجود نداشتن این طفل نیست، بلکه این امر مربوط به نحوه نگارش آن منبع و روش نویسندۀ آن است».

نتیجه‌ای که در پایان مقاله ذکر شده است نیز بر بررسی اقوال کلیۀ منابعی که ذکر شده مبتنی است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 11:37  توسط | 

كوچه آيت‌الله خامنه‌اي نام كوچه‌اي در مشهد است كه از يك سو به خيابان آخوند خراساني منتهي مي‌شود و از ديگر سو به خسروي نو يا شهيد اندرزگو مي‌رسد، اين كوچه كه در چند متري حرم امام رضا (ع) قرار دارد، كوچه‌اي است كه به واسطه‌ي آنكه خانه ‌پدري رهبر معظم انقلاب در آن قرار دارد ايشان روزهاي كودكي و جواني خويش را در آنجا سپري كرده‌اند.

 در آستانه 15 تير ماه و بيست و دومين سالگرد درگذشت آيت‌الله سيد جواد خامنه‌اي پدر مقام معظم رهبري به سراغ اين محله رفته ايم .

به گزارش دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله العظمي سيد علي خامنه‌اي، رهبر انقلاب در بيان نخستين خاطره‌هاي زندگي خود از وضع و حال زندگي خانواده‌شان چنين مي‌گويند: "پدرم روحاني معروفي بود،‌اما خيلي پارسا و گوشه‌گير . . . زندگي ما به سختي مي‌گذشت. من يادم هست شب‌هايي اتفاق مي‌افتاد كه در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براي ما شام تهيه مي‌كرد و . . و آن شام هم نان و كشمش بود."

خانه‌اي را كه خانواده آقا سيد جواد در آن زندگي مي‌كردند، رهبر انقلاب چنين توصيه مي‌كنند: "منزل پدري من كه در آن متولد شده‌ام – تا چهار، پنج سالگي من – يك خانه 60 – 70 متري در محله فقيرنشين مشهد بود كه فقط يك اتاق داشت و يك زير زمين تاريك و خفه‌اي! هنگامي كه براي پدرم ميهمان مي‌آمد (و معمولا پدر بنا بر اين كه روحاني و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زيرزمين مي‌رفتيم تا مهمان برود. بعد عده‌اي كه به پدر ارادتي داشتند، زمين كوچكي را كنار اين منزل خريده به آن اضافه كردند و ما داراي سه اتاق شديم.

كسبه محل مطمئن‌ترين افرادي هستند كه به سراغشان رفتيم .صفايي كه بيشتر از 70 سال سن دارد و چندين سال در اين محل آرايشگر است، مي گويد :"از همان ابتدا با آيت الله سيد جواد خامنه‌اي همسايه بوديم، زياد ارتباط نداشتيم، اما ايشان بسيار مشهور بودند ."

آقا سيد جواد اصالتا تبريزي بودند و 6 فرزند داشتند. صفايي با بيان اين مطلب آنان را يكي يكي نام مي‌برد و فقط اسم يكي از دخترهاي آقا سيد جواد را به خاطر نمي‌ آورد و گفت :"سيد محمد ،سيد علي ،سيد هادي سيد حسن و..."

رهبر معظم انقلاب در خاطره‌اي از پدر بزرگوارشان كه پايگاه اطلاع‌رساني حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله العظمي سيد علي خامنه‌اي آن را منتشر كرده است مي‌گويند ". . . از جمله خصوصياتي كه هم مرحوم والد و هم مرحوم مادر ما داشتند و واقعا از چيزهاي عجيب بود و هر وقت فكر مي‌كنم، در كمتر كسي نظير اين را مي‌بينم، بي‌رغبتي آن‌ها به افزايش زخارف دنيايي بود، همه‌ي ما واقعا بايد اين خصوصيت را تمرين كنيم.

مرحوم شهيد قاضي طباطبايي، امام جمعه‌ي تبريز، سال 51 اين جا آمده بود؛ رو كرد به ما و گفت: من چهل سال قبل با پدرم از تبريز به مشهد آمدم و براي ديدن آقا سري به ايشان زديم. آقا در چهل سال پيش همان جايي نشسته بود كه الان نشسته، و من همان جايي نشسته‌ام كه پدرم نشسته بود، و اين اتاق و اين خانه كمترين تغييري نكرده است.

يك نسل عوض شده بود، اما ايشان مثل همان چهل سال پيش بود. وقتي اخوي – حسن آقا – مي‌خواست داماد شود، چون جايي نداشتيم، آن اتاق را خراب كردند و از آن، دو اتاق كوچك‌تر ساختند. زيرزمين پايين يك در داشت. در آن‌جا حمامي درست كردند و خانه شد حمام‌دار. البته آن موقع، ديگر ماها نبوديم. آن وقت جاي ميهمان‌ها در اتاق بزرگ بود."

محمود رخبان يكي ديگر از كسبه كوچه خامنه‌اي است، او كه سال‌هاست در اين محله اتوشويي دارد مي‌گويد: آيت‌الله آقا سيد جواد مرد بسيار خوبي بودند و در بين فرزندانش آقا سيد علي از همه نمونه‌تر بودند؛ در زمان انقلاب كه سربازها از سربازخانه‌ها فرار مي‌كردند پيش آقا سيد علي خامنه‌اي مي‌آمدند و سراغ خانه ايشان را مي‌گرفتند، يك شب سربازهاي شاه به كوچه ريختند و كوچه پدر ايشان را محاصره كردند.

وي مي‌گويد: بعد از فوت همسر آيت‌الله سيد جواد خامنه‌اي چون كسي نبود خانه كنار منزل ايشان را خريدند و حسينيه ساختند.

مي‌گويد: ارتباطمان بيشتر به خاطر اين بود كه سيد حسن مشتري ما بود.

سيد رضا رويايي يكي ديگر از كسبه قديمي محله است و خياطي دارد و 55 سال است در اينجا كاسبي مي‌كند، مي‌گويد: آيت‌الله سيد جواد خامنه‌اي امام جماعت مسجد صديقي‌ها بودند.

او مي‌گويد: آقا سيد جواد مرد خوبي بودند، به كسي كار نداشت و شب‌ها بعد از نماز به مجالس روضه مي‌رفت و ساعت 9 به همراه 3 فرزندش برمي‌گشت.

او ادامه مي‌دهد: آقا سيد جواد مشتري خياطي ما بود و پدرم براي ايشان عبا و قبا مي‌دوخت.

وقتي نظر معاون فرهنگي شهرداري مشهد درباره منزل پدري مقام معظم رهبري را مي‌پرسم، مي‌گويد: هم‌اكنون منزل ايشان حسينيه است و به نام آيت‌الله سيد جواد خامنه‌اي مي‌باشد.

سيد جواد سادات مي‌افزايد: منزل مرحوم آيت‌الله سيد جواد خامنه‌اي به عنوان حسينيه استفاده مي‌شود و قرار است به عنوان ميراث فرهنگي حفظ شود.

خانه‌اي كه ميزبان روزهاي كودكي و جواني مقام معظم رهبري بوده حالا حسينيه شده است يا بهتر بگوييم حسينيه بوده است.

به نقل از http://payedars.blogfa.com/post-50.aspx

این هم فیلم خاطره بعد از ترور آقای خامنه ای

http://www.basirat.ir/newsimage/99484.wmv

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 15:6  توسط | 

در 15 سالگي

 آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند ،

 و گاهي اوقات پدران هم .

 در 20 سالگي

 ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد ،

 حتي اگر با مهارت انجام شود .

 در 25 سالگي

 دانستم كه يك نوزاد ،

 مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته

 و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند .

 در 30 سالگي

 پي بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است

و جاذبه ، قدرت زن .

 در 35 سالگي

 متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد

 بلكه چيزي است كه خود مي سازد .

 در 40 سالگي

 آموختم كه رمز خوشبختی در زيستن است  ، 

در 45 سالگي

 ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است

 كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن است

 كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي دهند.

 در 50 سالگي

 پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان

 و پيروي كوركورانه بد ترين دشمن وي است

 در 55 سالگي

پي بردم كه تصميمات كوچك

را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب .

 در 60 سالگي

متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد

 اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد

.در 65 سالگي

 آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز ،

 بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ،

 آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد .

 در 70 سالگي

 ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن

 كارتهاي خوب نيست ؛

بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است .

 در 75 سالگي

 دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند

 نارس است ،

به رشد وكمال خود ادامه مي دهد

 و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است ،

 دچار آفت مي شود

. در 80 سالگي

 پي بردم كه دوست داشتن

 و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 8:3  توسط | 

به بهانه ولادت امیرمؤمنان علی ع می‌رویم سراغ دکتر

مصطفی دلشاد تهرانی

مدیر گروه نهج‌البلاغه دانشکده علوم و حدیث شهر ری. از علی ع می گوییم و با تکیه بر 35 سال فعالیت استاد دلشاد، در حوزه نهج‌البلاغه می‌پرسيم:

  •    کجای نهج البلاغه گیر افتاده‌اید؟

   یکی از ویژگی‌های نهج البلاغه همین است که جاهای زیادی آدم را گیر می‌اندازد. من خیلی وقت‌ها در این اقیانوس گرفتار شده‌ام. به عنوان مثال در خطبه اول می گوید: «خدا با همه موجودات هست، اما با آنها یکی نیست. خدا غیر از همه موجودات هست، اما جدای از آنها نیست.»

   این جمله 30 سال است که مرا گرفتار کرده.

  •    هیچ وقت حضور حضرت علی ع را در زندگی شخصی تان حس کرده‌اید؟

   بله بارها. خصوصاً زمان نوشتن کتاب‌هایم درباره ایشان، گاهی آن قدر احساساتی می‌شدم که کار متوقف می‌شد و یا گاهی چنان دچار حیرت می‌شدم که دیگر قادر به ادامه نبودم، احساس می‌کردم انگار دارم دیوانه می‌شوم و فقط خودش بود که کمکم می‌کرد و من دوباره می‌توانستم جلو بروم.

   زیباترین شعری که درباره حضرت علی ع  شنیده‌اید چیست؟

  •    مولانا می‌گوید: ای علی که جمله عقل و دیده‌ای / شمه‌ای واگو از آنچه دیده‌ای.

   مشخص است که مولانا علی ع را درک کرده و با این توصیف آدم را به جنون می‌کشاند.
در آستانه تولد حضرت علی ع هستیم، فکر می‌کنید اول از همه به چه کسی باید تولد ایشان را تبریک گفت؟

   مطمئناً اول به فاطمه بنت اسد مادر ایشان و بعد هم به ابوطالبِ بزرگ و قدرناشناخته، با آن شعرهای فوق‌العاده و گمنامش، بعد هم حتماً به استاد شهید مطهری که مرا با این افق آشنا کردند، تبریک می‌گویم.

  •    وقتی به این ابعاد علی ع فکر می‌کنید حستان چه رنگی می‌شود؟

   بخشش علی ع : سپید

   عدالت علی ع : سبز

   شجاعت و دلاوری علی ع : آبی

   تلاش و کار علی ع : زرد براق

   عبادت علی ع : سپید

   چاه و علی ع : خاکستری

   مسجد و علی ع : سبز

   کعبه و علی ع : سپید

   اگر فرصتی پیش بیاید که بخواهید چند جمله به حضرت بگویید یا چیزی از ایشان بخواهید، چه می‌گویید؟

   چه قدر سخت... شهیدثانی می‌گوید: «شیعه کسی است که از علی ع پیروی کند.» دلم می‌خواهد ایشان دستم را بگیرد تا گم نشوم و او را دنبال کنم.

  •    به اعتقاد شما حضرت علی ع کجای زندگی ماست؟

   در دنیای حاضر علی ع در شعار و سخن جا دارد. ما دم از عشق و محبت به ایشان می‌زنیم و به راستی ارادت داریم. اما این بسیار کم و ناکافی است. امیرالمؤمنین ع باید ترازوی فکر و عمل ما باشد. یعنی ما زندگی و رفتار و افکارمان را با ایشان تنظیم کنیم و محک بزنیم.

   ملای روم در مثنوی امیر مومنان ع را این گونه خطاب می‌کند: تو ترازوی احد خو بوده‌ای / بل زبانی هر ترازو بوده‌ای.

   در واقع جای سنجش با این شاهین ترازو بسیار خالیست. بهترین دلیل ارزش این میزان هم همین بس که علی ع برترین تربیت شده پیامبرص است.

  • کدام ویژگی‌های حضرت علی ع در معرفی به نوجوانان فراموش شده است ؟

   به رویکردهای تاریخی و فضایل حضرت علی زیاد پرداخته شده. اما به رویکردهای اندیشه و نوع نگاه ایشان و همچنین رفتارشناسی حضرت زیاد توجه نشده که اتفاقاً ناگفته‌هایی‌است که زیبایی‌های فراوانی هم دارد. فکر می‌کنم با مثال بتوانم منظورم را برسانم: حضرت علیع جنگ ناخواسته‌ای داشت به نام جنگ جمل.

خیلی تلاش کرد این جنگ صورت نگیرد؛ اما نهایتاً ناچار شد که به جنگ پیمان شکنانی که بصره را اشغال کرده بودند و کشتار فراوان انجام داده بودند تن بدهد. وقتی جنگ تمام شد حضرت در نهایت حیرت همه، بالای سر کشتگان دشمن رفت و گریه کرد. نه این که بگویم خوشحالی نکرد.

 ایشان خیلی گریه کرد که این چه بلایی بود که شما بر سر خود آورده‌اید. در طول تاریخ هیچ مثالی نداریم که فاتح میدان بعد از پیروزی خود شادی نکند و غمگین باشد. در بعضی از خبرهای تاریخی آمده که ایشان در این لحظه فرموده‌اند ای کاش من سال‌ها پیش مرده بودم و این صحنه را نمی‌دیدم. بعد رفت بالای سر طلحه که رفتارهای بد او در تاریخ ثبت شده است و گفت: ابو محمد طلحه در این شهر غریب افتاده است. بعد بر کشتگان دشمن نماز خواند و آنها را با احترام دفن کرد. و در انتها ام‌المؤمنین عایشه را، که این فتنه را رهبری کرده بود، با احترام به منزل یکی از بزرگان بصره فرستاد و اجازه نداد هیچ گونه بی احترامی نسبت به او صورت گیرد.

   قصه دیگری داریم مبنی بر این که هنگام جنگ صفین دو تن از یاران خوب امام شروع کردند به معاویه و سپاهش دشنام دادن. امیر مؤمنان شنید. خیلی ناراحت شد و آنها را خواست. فرمود: من بیزارم که شما دشنام‌گو باشید. آنها با تعجب پرسیدند: آیا معاویه و شامیان بر باطل نیستند؟ حضرت فرمودند: بله، اما فحش منطق ندارد.

آنها گفتند: ما چه کار کنیم؟ ایشان گفتند: دعا کنید. بگویید: «خدایا خون ما و خون آنها را حفظ کن. ما خون ریز و جنگ طلب نیستیم. خدایا میان ما و آنها را اصلاح کن.» ما نیاز داریم امروز اینها را بدانیم و در زندگی تمرین کنیم و روی آن سرمایه گذاری کنیم.

  •    زیباترین جمله‌ای که از حضرت علی ع خوانده اید؟

   زیباترین جمله‌ای که من از ایشان خوانده‌ام این است: «ارزش و قیمت هر انسان به آن چیزیست که خوب می‌داند.» همیشه به آن فکر می‌کنم و دغدغه‌ام است.

   همچنین حضرت می‌فرماید: «حمد و سپاس خدای را که جلوه کرده برای خلقش به وسیله خلقش.» و این یعنی اعلام و یادآوری حضور خدا در همه جا به زیباترین شکل.

   در جای دیگری هم ایشان می‌گویند: «در جنگ، حق شمشیرها را ادا کنید.» یعنی هر کاری را به بهترین نحو انجام دهید. و این بهترین الگوی عمل برای نوجوانان است.

  •    جنس عدالت علی ع چه فرقی با باقی عدالت‌ها دارد؟

   برای پذیرفتن عدالت علی ع نیاز به تربیت و بصیرت ویژه‌ای داریم و چون غالباً چنین ویژگی‌های نابی در انسان‌ها کمیاب است، در نتیجه زیر ساخت لازم برای تاب آوردن در مقابل عدالت علی ع وجود ندارد. در عدالت علی عبه مورچه هم ستم نمی شود.

  •    چرا او که در اوج بخشندگی است، عدل را برتر از بخشندگی می شمارد؟

   فرد زیرکی از امیرمؤمنان پرسید: عدالت بالاتر است یا بخشش. حضرت فرمودند:«عدالت هر چیزی را در جای خودش قرار می‌دهد. اما بخشش آن را از جایگاهش خارج می‌کند. عدالت، تدبیر کننده‌ای عمومی و فراگیر است و بخشش، خاص و ویژه است.» اگر در جامعه‌ای عدالت باشد دیگر نیازی به بخشش نیست. بخشش در جامعه نشان دهنده بیماری در جامعه است، نه سلامت. درست است که بخشش از نظر فردی امر با ارزشی است و کمال است. اما از نظر اجتماعی ننگ است. هرچه بخشش بیشتر شود نشان دهنده بیماری بیشتری است. حضرت علی ع می‌فرماید: جامعه را نمی‌توان با بخشش اداره کرد. و اگر عدالت درست محقق شود نیازی به این امور نیست.

  •   ماجرای درددل کردن امام علی ع در چاه، چه‌طور با حضور امام حسن ع  و امام حسین ع که در آن دوران بزرگ شده بودند، جمع می‌شود؟ ایشان که در اوج تنهایی هم این دو بزرگوار را داشته‌اند. اصلاً قصه چاه چقدر مستند است؟

   خیلی جزئی وارد بحث نمی‌شوم که مفصل است؛ اما به طور کلی درباره زندگی و تاریخ و احادیث حضرت علی ع  جعل‌هاي بسیار زیادی وجود دارد. و قرار نیست چیزهایی را که می‌شنویم تحقیق نکرده و سند نیافته بپذیریم. پس شنیدن و پذیرفتن باید بر اساس منابع مطمئن باشد.

  •    برای نوجوانانی که دوست دارند درباره امام علی ع مطالعه کنند، چه سیر مطالعاتی‌ای پیشنهاد می‌کنید؟

   به نظرم برای شناخت علیع قبل از هرچیز کتاب «علی از زبان علی ع» نوشته دکتر شهیدی مناسب است. بعد خوب است با خود نهج البلاغه آشنا شوند. سپس وارد نهج البلاغه شوند. هنگام مطالعه نهج البلاغه هم از انتها به ابتدا آمدن بهتر است. یعنی اول حکمت‌ها، بعد نامه‌ها و بعد خطبه‌ها. ضمن اینکه موضوعی وارد نهج البلاغه شدن هم کار خوبی است که کتاب‌های زیادی در این مورد وجود دارد.

به نقل از همشهری آنلاین

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 13:57  توسط | 
گفته میشود حسابهای بانکی حضرت آیت الله العظمی بهجت دامت برکاته مسدود شده است و شایعاتی درخصوص خالی کردن حسابهای بانکی معظم له مطرح است ؛ نظر شما در این رابطه چیست ؟

پاسخ :
حسابهای بانکی دفترآیت الله بهجت مسدود نشده است .
حجت‌الاسلام والمسلمين علي بهجت میگوید: همه اين شايعات مجعول است. اصلاً با حضرت آقا مصاحبه‌اي نشده است. كسي با ما چنين تماسي هم نگرفته است؛ اين شايعه، اصل ندارد.
فرزند آیت الله بهجت ازمراجع عظام تقلید شایعات منتشره درخصوص مسدود شدن حسابهای بانکی این مرجع تقلید را تکذیب کرد.
حجت‌الاسلام والمسلمين علي بهجت در این گفت‌وگو با تكذيب برخي شايعات منتشر شده در چند پايگاه اطلاع‌رساني خواستار برخورد قانوني با عوامل انتشار اين شايعات شد و گفت: تاكنون هرگز حساب بانكي وجوهات شرعي حضرت آيت‌الله بهجت مسدود نشده است.
وي افزود: اين شايعه، كذب محض است و اصل ندارد.
فرزند حضرت آيت الله بهجت با بيان اين‌كه تاكنون حتي صحبتي هم در اين‌باره با اين مرجع تقليد يا دفتر او مطرح نشده است، تصريح كرد: اين شايعات به هيچ وجه مبنا و ريشه واقعي ندارد و با اهداف خاص منتشر مي‌شود.
وي درباره برخورد قانوني با مبادي سازنده و منتشر كننده چنين شايعه‌هايي به خبرنگار خبرگزاري رسا خاطرنشان كرد: مسؤولان با چنين افرادي بايد برخورد قانوني و جدي كنند.
حجت‌الاسلام والمسلمين علي بهجت در ادامه تصريح كرد: البته عواملي كه اين شايعه‌ها را منتشر كرده‌اند، ردّپايي از خود به جا نگذاشته‌اند؛ اما هدف آنها مشخص است.
وي با انتقاد از برخي جريان‌‌سازي‌ها و شيوه‌هاي نادرست خبري كه باعث تحريف سخنان گوينده مي‌شود، افزود: اين افراد برخي سخنان واقعي و درست را با مطالب غير واقعي و جعلي در هم مي آميزند، به گونه‌اي كه اگر مطلب تكذيب گردد، مطالب درست هم انکار مي‌شود.
فرزند اين مرجع تقليد با اشاره به انعكاس اين شايعه كذب در خارج كشور ادامه داد: همه اين شايعات مجعول است. اصلاً با حضرت آقا مصاحبه‌اي نشده است. كسي با ما چنين تماسي هم نگرفته است؛ اين شايعه، اصل ندارد.
وي افزود: برخي از سايت‌ها در خبر كذب خود، مثلاً نوشته‌اند «در تماس با يكي از نزديكان»؛اين فرد نزديك به حضرت آيت‌الله بهجت كيست؟
حجت‌الاسلام والمسلمين علي بهجت ادامه داد: برخي سايت هاي ديگر مدعي شده‌اند كه «يكي از شاگردان آيت‌الله بهجت» اين‌ها را گفته است. اساسا اين ها اصل ندارد. اگر اصل دارد، نام اين فرد را بگويند.
حجت‌الاسلام والمسلمين علي بهجت در پايان دست‌اندركاران خبري و سايت‌هاي اطلاع‌رساني را به رعايت تقوا و امانت‌داري توصيه و خاطرنشان كرد: انگار عوامل سايت‌هايي كه چنين شايعه‌هايي را منتشر مي‌كنند، بي‌كار هستند كه دائماً اخبار كذب و نادرست يا آميخته به مطالب غير واقعي را منتشر مي‌كنند. ما فرصت رسيدگي به اين امور را نداريم که بخواهيم دائما با اين مسائل درگير شويم و از کار اصلي خود باز بمانيم
.

به نقل از سایت اطلاع رسانی آیةالله بهجت

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 13:8  توسط | 

 

 1756. آيا معيار حرمت موسيقى فقط مطرب و لهوى بودن آن است يا اين كه ميزان تحريك و تهييج آن هم تأثير دارد؟ و اگر باعث حزن و گريه شنونده شود، چه حكمى دارد؟

ج. مطرب بودن قيدى است كه در غنا مطرح است نه در موسيقى و اصل اطراب شأنى، معيار حرمت است و نيز هر تحريك و تهييجى كه سبب فرح يا حزن شود اما در موسيقى تلهّى (نواختن موسيقى لهوى) با آلات معدّه‏ى (دستگاه‏ها و ابزار ويژه‏ى موسيقى) مطلقا جايز نيست، بلكه استعمال آن‏ها در غير لهو هم بنابر احتياط واجب جايز نيست.

1757. 1) كدام موسيقى حرام است و آيا گوش دادن به آن براى رفع خستگى ناشى از كار يا افسردگى و مانند آن اشكال دارد؟

ج. آن‏چه مطرب است، از حيث غناى حرام است و از حيث لهو با آلات موسيقى، پس مطلقا حرام است و اگر استعمال آن‏ها در غير لهو باشد، بنابر احتياط جايز نيست.

2) رقص و آواز در مجالس عروسى كه زن‏ها و مردها جدا باشند، آيا اشكال دارد؟

ج. رقص خلاف احتياط است، آواز هم به غنا و غير غنا منقسم مى‏شود كه در صورت غنايى بودن حرام مى‏باشد.

ملاك حلّيت موسيقى

1758. مبانى فقهى حرمت موسيقى و معيار تعيين مصداق موسيقى مطرب چيست؟

ج. ملاك حرمت اطراب شأنى است كه معمولاً در زدن با آلات و ابزارهاى آن مطرب شأنى مى‏شود و علامت آن غلبه‏ى مقرونيّت آن‏ها با محرّمات ديگر است.

مجالس لهو و لعب

1759. منظور از مجالس لهو و لعب چه مى‏باشد؟

ج. مجالس لهو و لعب، مجالسى است كه مناسبت با مجالس اهل فسق و گناه دارد.

تفاوت موسيقى و ترانه سنتى و غير سنتى

1760. آيا فرقى بين موسيقى سنّتى و غيرسنّتى، ترانه به زبان محلى و يا زبان‏هاى ديگر و استفاده از نوار ضبط شده آن وجود دارد؟ خريد و فروش اين گونه نوارها چگونه است؟

ج. در حرمت موسيقى تفاوتى بين سنتى و غيرسنتى آن وجود ندارد و در صورت حرمت اصل موسيقى، خريد و فروش نوارهاى آن نيز حرام است.

آثار روحى موسيقى

1761. گوش كردن موسقى باعث چه تحولاتى در روح انسان مى‏شود؟ آيا حكم موسيقى تابع اين امور است؟

ج. گوش دادن موسيقى آثار منفى فراوانى در روح انسان دارد، ولى حكم شرعى آن داير مدار آن آثار نيست.

رابطه علم موسيقى با حكم فقهى آن

1762. هنر موسيقى، مبتنى بر اصول و قواعد علمى و تاريخى است، چرا افراد دين‏دار آشنا با موسيقى، مرجع تشخيص حكم آن قرار نگيرند؟

ج. مرجع تشخيص حكم در تمام احكام شرعى، مرجع تقليد جامع شرايط است كه بر فهم و استنباط نظر شارع قدرت دارد و در تشخيص موضوعات، به متخصصين و خبره‏ى آن مراجعه مى‏شود.

موسيقى درمانى

1763. آيا موسيقى درمانى جايز است؟

ج. استفاده موسيقى براى درمان نيز همانند موارد ديگر آن جايز نيست.

استفاده از موسيقى براى اغراض علمى و...

1764. آيا استفاده و آموزش موسيقى در مواردى مثل هنر و طبابت و افزايش شير دام و رشد گياه و... ، جايز است؟

ج. موارد استفاده از موسيقى موجب تغيير حكم شرعى آن نمى‏شود.

استماع، ساخت، فروش، تعليم و تعلّم موسيقى مطرب و آلاتش

1765. گوش دادن به آهنگ‏ها، ساخت، فروش، تعليم و تعلّم موسيقى و آلاتش چه حكمى دارد؟

ج. ظاهرا همه‏ى اين‏ها جايز نيست.

شنيدن موسيقى در خانواده

1766. در خانواده‏اى كه يك يا چند نفر از اعضاى آن موسيقى گوش مى‏كنند و بقيه با اجبار و قهرا صداى موسيقى به گوش آن‏ها مى‏خورد و امر به معروف و نهى‏ازمنكر آن‏ها فايده‏اى ندارد، چه حكمى دارد و گناه گوش كردن اين نوارها بالاخص در ماه محرم و صفر و رمضان به عهده كيست؟

ج. به گوش خوردن موسيقى، همانند شنيدن آن حرام نيست و گناه عمل حرام اعم از شنيدن موسيقى و... در ماه‏هاى حرام مضاعف است.

موسيقى و ياد خدا

1767. اگر شنيدن موسيقى و يا غنا انسان را به ياد خداوند متوجه كند، آيا شنيدن آن مانعى دارد؟

ج. انسان با عملى كه مورد رضاى خداوند نيست، نمى‏تواند به ياد خداوند باشد و چنين امورى نمى‏تواند موجب تغيير حكم شرعى موسيقى و غنا باشد.

ملاك جواز و عدم جواز نوارهاى ترانه و موسيقى

1768. آيا داشتن مجوز از وزارت ارشاد دليل بر مجاز بودن صداى خواننده يا ترانه‏ى او مى‏باشد؟

ج. مجوّز آن وزارت‏خانه، نمى‏تواند مجوّز شرعى براى نوارهاى موسيقى و ترانه باشد.

شنيدن موسيقى‏هاى صدا و سيما

1769. شنيدن موسيقى‏هايى كه از صدا و سيما پخش مى‏شود چه صورت دارد؟

ج. فرقى با موارد ديگر نمى‏كند و به طور كلّى شنيدن موسيقى مطرب حرام است و در فرض مذكور به هر نحو ممكن بايد از شنيدن آن اجتناب نمود.

تجليل از نوازندگان در رسانه عمومى

1770. تشويق و تجليل از بعضى نوازندگان و حرفه آن‏ها در بعضى روزنامه‏ها و مجالس و رسانه‏هاى خبرى ديگر و شركت در اين برنامه‏ها و تشويق آن‏ها چه حكمى دارد؟

ج. چون نواختن و شنيدن موسيقى مطرب حرام است، كليّه امورى كه به عنوان مقدمه يا ترويج آن محسوب مى‏شود نيز حرام است.

ديدن فيلم با آهنگ

1771. آيا كارتون‏هاى خارجى كه آهنگ‏هاى شاد دارند، حرام است؟

ج. اگر مطرب باشند، شنيدن موسيقى آن حرام است و در اين صورت ديدن فيلم، بدون آهنگ از اين جهت اشكالى ندارد.

شنيدن موسيقى بدون حالت طرب

1772. شنيدن نوارهاى ترانه خواننده زن و مرد و نواختن ارگ يا آهنگ‏هاى راديو و تلويزيون، اگر به خود گوش دهنده آن حالت طرب دست ندهد، چه حكمى دارد؟

ج. چون ميزان در مطرب بودن اطراب شأنى است نه فعلى؛ بنابراين در فرض سؤال نيز شنيدن آن‏ها حرام است.

نى زدن

1773. نى زدن اگر موجب فساد نباشد، چه حكمى دارد؟

ج. نى از آلات مخصوص موسيقى است و اشكال دارد.

موسيقى حلال

1774. آيا موسيقى حلال نيز وجود دارد، موسيقى آرام چه وجهى دارد؟

ج. اگر با آلات و ابزار لهو باشد، صورت حلال ندارد.

شنيدن آهنگ‏هاى شاد براى شادابى روحى

1775. براى رفع خستگى روح و جانم آهنگ‏هاى شاد گوش مى‏كنم، زيرا خدا آزار رساندن به روح توسط خود انسان را محكوم مى‏كند، پس گمان نمى‏كنم رفع خستگى روح با آهنگ اشكالى داشته باشد؟

ج. موسيقى بزرگ‏ترين و بيشترين آسيب را به روح انسان وارد مى‏سازد و او را از قرب پروردگار متعال دور مى‏سازد، بنابراين شما كه نگران روح خود هستيد، بايد از شنيدن موسيقى حرام خوددارى نماييد.

عدم تأثير نوارهاى مبتذل

1776. برخى مى‏گويند نوارهاى ترانه روى ما تأثير منفى ندارند، آن‏ها را چگونه ارشاد كنيم؟

ج. ملاك حرمت تأثير فعلى نمى‏باشد، بنابراين در اين صورت نيز آن‏ها نبايد موسيقى گوش كنند.

شنيدن ترانه‏ى غمگين

1777. آيا شنيدن ترانه‏ى غمگين جايز است؟

ج. تفاوتى با انواع ديگر موسيقى ندارد و غمگين بودن سبب حليّت نمى‏شود.

شنيدن ترانه‏ى ديگرى

1778. گوش دادن به صداى كسى كه ترانه‏اى را زمزمه مى‏كند، چه حكمى دارد؟

ج. اگر ترانه را به آن سبك بخواند، به صورتى كه به حالت غنا برسد، حرام است.

شنيدن اجبارى موسيقى مبتذل

1779. انسان اگر به اجبار به موسيقى مبتذل گوش كند، چه حكمى دارد؟

ج. اختيارا خودش نبايد گوش دهد و حكم به گوش خوردن موسيقى (سماع) با شنيدن آن (استماع) فرق مى‏كند.

شنيدن موسيقى در وسايل نقليه عمومى

1780. در صورتى كه در شرايط زمانى يا مكانى خاص، سوار اتومبيل عمومى باشيم كه چاره‏اى جز شنيدن ترانه و موسيقى نباشد، تكليف چيست؟

ج. خود انسان اختيارا نبايد گوش دهد، پس مى‏تواند به گونه‏اى خود را مشغول ذكر و يا امور ديگر نمايد كه شنونده‏ى موسيقى نباشد، هر چند صداى آن به گوش وى بخورد.

پخش آهنگ در مسجد و حسينيه

1781. حكم پخش كردن آهنگ‏هاى مذهبى در مساجد و حسينيه‏ها چه مى‏باشد؟

ج. انجام امورى كه موجب هتك حرمت مسجد مى‏شود، حرام است و گناه آن مضاعف است.

حكم دايره زدن

1782. آيا دايره زدن حلال است؟

ج. دايره نيز از آلات و وسايل طرب مى‏باشد و استعمال آن حرام است.

شكستن وسايل موسيقى

1783. حكم وسايل طرب و استفاده و خريد و فروش و ساختن و تعليم و تعلم آن‏ها از قبيل تار، سه تار، سنتور، تنبور، قانون، قيچك، كمانچه، نى، تنبك، دف، پيانو، ويولون، ويلا، كلارينت، فلوت، هورن، ترومپت، و سازهاى كوبه‏اى، چه صورتى دارد و خانه‏ها و مؤسسات و اشتغال و درآمد از اين راه چه حكمى دارد؟ شكستن آن‏ها ضمان‏آور است يا خير؟

ج. چون وسايل ذكر شده، ابزار و آلات ويژه لهو مى‏باشند اشتغال و درآمد آن‏ها و كلّ امور مذكور حرام است و از بين بردن صورت و شكل ظاهرى آن‏ها واجب است و در اين خصوص ضمانى ندارد.

كسب از طريق آموزش نوازندگى

1784. آيا از لحاظ شرعى نواختن موسيقى و آموزش و فراگيرى آن، شغل و درآمد آن حلال محسوب مى‏شود؟

ج. اشتغال و كسب درآمد از چنين حرفه‏هايى حرام است.

آموزش خوانندگى و نوازندگى

1785. يادگيرى خوانندگى يا نوازندگى موسيقى توسط جوانان و نوجوانان چه حكمى دارد؟

ج. حرام است.

اجرت تكثير نوارهاى مبتذل

1786. آيا گرفتن اجرت براى تكثير نوارهاى صوتى كه محتوى امور حرامى هستند، جايز است؟

ج. خير، حرام است.

خريد و فروش آلات و وسايل موسيقى

1787. خريد و فروش اسباب مشتركه موسيقى، چه حكمى دارد؟

ج. خريد و فروش آلات لهو، مثل تار و حتى سازهاى كوچك حرام است؛ مگر اين كه منفعت مشروع و حلالى از آن برده شود و معامله براى آن منفعت حلال واقع شود كه بنابر اظهر در اين صورت معامله صحيح است.

آلات موسيقى در مجالس اهل بيت ـ عليهم‏السّلام ـ

1788. استفاده از طبل، سنج و شيپور در مراسم عزادارى چه حكمى دارد؟

ج. خلاف احتياط است.

مصونيت از مفاسد عمل حرام

1789. آيا مى‏توان به استناد اين كه از مفسده حرام مثل رقص و قمار و شراب و غنا مصونيت دارم، مرتكب حرام؟

ج. هر عمل حرامى داراى مفسده است، چه فرد آن را درك نمايد و چه متوجه آن نشود؛ بنابراين در هر صورت از چنين اعمال حرامى بايد پرهيز نمود.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 13:6  توسط | 

سلام
درباره «ماشا الیلیكینا» چیزی شنیدید؟
منم نشنیده بودم ولی تو وبلاگ یکی از دوستام دیدم فعلا عین همون رو براتون میذارم تا بعد باهم دراین باره حرف بزنیم
*********************************
 

مانكنی كه حجاب را برگزید!!

«ماشا الیلیكینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسی زبان است. او حدود 2 سال پیش به عنوان یك هنرپیشه جذاب و یك مدل زیبا مطرح بود و شهرت و محبوبیتش با اوج گرفتن "گروه رقص و موسیقی فابریك" در روسیه، به بالاترین حد رسید.


اما ماشا همانقدر كه بسرعت در آسمان شهرت و محبوبیت طلوع كرد خیلی زود نیز از صحنه ناپدید شد. این امر نه به دلیل افول ستاره ی بخت وی بود و نه به علت از دست دادن "زیبایی چهره" یا "سحر صدا" ؛ بلكه به این دلیل بود كه: «ماشا مسلمان شد و لباس عفت و ایمان را بر درخشش های كاذب دنیوی ترجیح داد».

تفاوت بزرگ او با بسیاری از هنرمندان و خوانندگان دیگری كه اسلام و حجاب را برگزیده اند در این است كه وی در اوج شهرت، زیبایی و طراوت، و در زمانی كه تازه پیشنهادهای اغواكننده به سویش رهسپار شده بود حجاب و عفاف را انتخاب كرد.

ماشا الیلیكینا، ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینك حجابی اسلامی در بر دارد و به تدریس در مدارس مشغول است. وی می گوید از جلوه های كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختی می كند.

آنچه در پی می آید مصاحبه سایت روسی Islsm.ru با این هنرمند مسلمان شده است كه همكاران نسخه روسی سایت ابنا، آن را به فارسی ترجمه كرده اند. خواندن این مصاحبه را به همه خوانندگان توصیه می كنیم مخصوصاً به دختران مسلمانی كه گاه با وسوسه های مختلف و تحت تأثیر زرق و برق های ظاهری تمدن غرب، قدر گوهر وجود خود و نیز قیمت ارزشهایی نظیر حجاب را نمی دانند:

*******************

چطور شد كه تمام موفقیت ها و درخشش های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟

 

ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.

 

در زمانی كه یك خواننده بودی آیا فكر می كردی كه روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟

 

ماشا: نه ؛ حتی به ذهنم خطور هم نمی كرد كه روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب ـ یعنی آب زمزم ـ بنوشم.

 

آیا راهی كه برای مسلمان شدن طی كردی، مسیری طولانی بود؟

 

ماشا: من دو سال است كه مسلمان شده ام. یك روز مطلع شدم كه یكی از نزدیك ترین دوستانم بر اثر یك حادثه در شهری دیگر به حالت كما رفته است. من نمی دانستم كه چطور می توانم به او كمك كنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ كمك خواستم.

روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را می دیدم و تو خیلی زیاد به من كمك كردی!» ، من در آن لحظه بسیار گریستم ؛ زیرا برای اولین بار در زندگی ام بود كه چیزی از خدا می خواستم.

 

در حال حاضر به چه كاری مشغولی؟

 

ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می كنم. ضمناً برخی از نت های مجاز شرعی را نیز می نویسم.

 

آیا موسیقی هم گوش می دهی؟

 

ماشا: بله ؛ كارهای "گروه ریحان"، "گروه سامی یوسف" و "گروه كت استیونس" ( كه پس از اسلام آوردن نام خود را "یوسف اسلام" گذاشت) را گوش می كنم.

 

آیا چیزی از قرآن هم آموخته ای؟ آیا آمادگی داری كه زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه كنی؟

 

ماشا: در ابتدا فكر می كردم كه آموختن زبان عربی مشكل باشد ؛ اما آن را شروع كرده ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فكر می كنم كلیدی برای فهم دانش برتر باشد.

 

چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر كسانی كه به اسلام می گروند از بین اهالی هنر و فعالان در كنسرت و موسیقی هستند؟

 

ماشا: اسلام نسبت به ادیان دیگر، محكم ترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی كاربرد دارند. راه اسلام سعادت بخش است.

 

از اینكه مسلمان شده ای چه احسای داری؟

 

ماشا: احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم كه مقایسه كنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اكنون با حیات واقعی آشنا شده ام، پس خوشبختم.

 

و چه تفاوتی با قبل داری؟

 

ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول كرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان ها نهاده شده است. من اطمینان دارم كه خداوند به ما تفكر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی كنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی كردن داده است تا به او برسیم.

 

آیا گاهی به موفقیت ها و درآمد سابق خود فكر نمی كنی؟ حسرت آن دوران را نمی خوری؟!

 

ماشا: آن جلوه ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی ارزش و منفور هستند.

 

از اینكه آشكارا خود را مسلمان معرفی می كنی هراس نداری؟

 

ماشا: نه نمی ترسم. برعكس، تكلیف و وظیفه خود می دانم كه دیگران را از راه گمراهی باز دارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.

 

از اینكه عكس های سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟

 

ماشا: من خودم دوست ندارم به این عكس ها نگاه كنم. اما اشكال ندارد كه مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند كه انسان می تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می تواند توبه كند و با انجام كارهای خوب، تمام سیاهی های گذشته اش را پاك كند، ان شاء الله.

 

اینك چه چیزی از "اسلام" می توانی به دیگران بگویی؟

 

ماشا: اسلام می گوید: «اگر نمی توانی راجع به خدا بیاندیشی حداقل سعی كن از قید خودت رهایی یابی و پلیدی های نفست را مهار كنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تكبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر كسی می خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه كند و از فطرت خود مدد بگیرد.

 

چه پیامی برای مسلمانان داری؟

ماشا: آرزو می كنم كه كارهای نیك و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه های آنان ببارد.

و برای غیر مسلمانان؟

ماشا: امیدوارم كسانی كه هنوز به دین اسلام مشرف نشده اند لحظه ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده ای كه چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمی اندیشه كنند.

به نقل از وبلاگ دوست عزیز آقای هادی حاجتمند

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 13:19  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته سوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
آرشیو موضوعی
مباحث توحیدی
مباحث معاد
مباحث تاریخی
پیرامون نهج البلاغه
مباحث نبوت
راویان نور(اشنایی باشهدا)
شیعه شناسی
زندگينامه بزرگان
متفرقه
نویسندگان

زیارت کربلا
سلمان
پیوندها
سایت حضرت آیة الله بهجت
سایت حاج محمدرضا طاهری
سایت دانشکده علوم حدیث
سایت شهید آوینی
سایت مقام معظم رهبری
سایت شهید چمران
سایت حضرت معصومه(س)
سایت حضرت عبدالعظیم (ع)
سایت نهج البلاغه
سایت امام خمینی(ره)
سایت شهیدمطهری
سایت حجه الاسلام قرائتی
سایت آیه الله فاضل لنکرانی
سایت آیه الله تبریزی
سایت آیه الله سیستانی
سایت آیه الله صافی
سایت آیه الله وحید خراسانی
سایت آيت الله حسيني شاهرودي
سایت حجةالاسلام ری شهری
سایت آیه الله مصباح یزدی
سایت آیه الله مکارم شیرازی
سایت فهم(آیه الله مدنی کاشانی)
سایت تحلیلی شیعه نیوز
سايت دكتر احمدي نژاد
وبلاگ حسين عربي
وبلاگ مسعود ده نمكي
وبلاگ سيد ابو طالب موسوي
وبلاگ كامران نجف زاده
سايت امام رضا(ع)(پخش مستقيم از حرم)
مستقيم بریم کربلا زیارت
وبلاگ شهید احمد کاظمی
سایت سید جواد هاشمی
وبلاگ محمد زندي
وبلاگ سيد محمد انجوي نژاد
سايت موسسه تنظيم ونشر آثار امام خميني (ره)
وبلاگ علي شريعتي
وبلاگ هادی حاجتمند
وبلاگ اکبر ولیپور
وبلاگ مهدی ابراهیم زاده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
src='http://ettehad.muslimbloggers.ir/mojtahedi/muslims-sympathy1.js'>